الملا فتح الله الكاشاني
295
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
باشد و يا شبههء در آن داشته باشد اما هر كه از روى قصد و علم و اختيار و اذعان ترك مامور كند و فعل منكر نمايد واجب نيست امر و نهى او بلكه جايز است و اگر ضرر در آن متصور شود جايز نخواهد بود چه جاى وجوب و از اينجاست كه از ائمهء هدى صلوات اللَّه عليهم وارد شده كه من علق سيفا او سوطا فلا يؤمر و لا ينهى سيم آنكه ابتدا كند در آن ( بالايسر فالايسر ) از قول و فعل و دال برين ترتيب است قوله تعالى فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما و بعد از آن فرموده كه فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه چه اصلاح را مقدم داشته بر مقاتله چهارم معروف به جهت آنكه مختص است بصفت راجحه كه شامل واجب و ندبست پس امر منقسم باشد بانقسام آن فحينئذ گاهى واجب باشد و گاهى مندوب و احتمال دارد كه نهى منقسم باشد باعتبار تحريم و كراهت پس اين قسم نيز واجب و مندوب باشد پنجم معروف و منكر گاهست كه معلومند بالضرورت پس اين قسم شامل جميع مكلفان باشد و گاه است كه معلوميت آن باستدلال است پس وجوب آن مختص شده باشد به كسى كه برو ظاهر شده باشد بدليل و بر غير او نظر واجب نخواهد بود تا علم به آن پيدا كند زيرا كه اين هنگام وجوب امر و نهى مشروط خواهد بود به شرط دانستن آن بدليل و تحصيل شرط واجب نيست ششم شرط نيست در مامور به و منهى عنه كه آمر و ناهى آن مكلف بوده باشد به آن چه غير مكلف هر گاه عالم باشد كه غير او اصرار به آن مينمايد واجب است كه منع او كنند و همچنين صبى را نهى كنند از محرمات تا متعود نشود به آن و امر كند او را به طاعت تا متمرن شود بدان هفتم هر كه مرتكب حرام شود يا ترك واجب كند ساقط نميشود از او وجوب امر و نهى زيرا كه ساقط نميشود به ترك احد واجبين واجب ديگر و مرويست كه سلف به خيرات امر ميكردند با آنكه خود نميكردند و ديگر حقتعالى ميفرمايد كه لَها ما كَسَبَتْ وَعَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ و بعد از امر بندگان بارتكاب معروف و اجتناب از منكر ايشان را به جماعت و ترك تفرق امر ميفرمايد بقوله * ( وَلا تَكُونُوا ) * و مباشيد اى مكلفان * ( كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا ) * مانند آنان كه متفرق شدند به جهت عداوت چون يهود و نصارى كه در ميان هر يك فرق متعدده پيدا شدند به جهت عداوت چون عنانيه و سامريه و موسائيه از يهود و ملكائيه و نسطوريه و يعقوبيه از نصارى هر فرقه دشمن فرقهء ديگر * ( وَاخْتَلَفُوا ) * و اختلاف كردند در دين خود يهود بعد از پانصد سال از موت موسى ( ع ) و نصارى بعد از سيصد سال از رفع عيسى ( ع ) به آسمان پس اين اختلاف واقع شده بود * ( مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ ) * از پس آنكه آمده بود بديشان حجتهاى روشن در كتب ايشان كه موجب اتفاق ايشان بود بر توحيد و تصديق باحوال آخرت فكانه قال ( با ايها الذين آمنوا لا تكونوا كاليهود و النصارى ) و اظهر آنست كه نهى مخصوص است به